تسلط بر معرفت‌شناسیراهنما · نقشه · صوت EN
«کتابدار» اثر جوزپه آرچیمبولدو (حدود ۱۵۶۶)
پیوست

واژه‌نامه

۳۲ دقیقه مطالعه
جوزپه آرچیمبولدو، «کتابدار»، حدود ۱۵۶۶
روی جلد

جوزپه آرچیمبولدو، «کتابدار»، حدود ۱۵۶۶، قلعهٔ اسکوکلوستر، سوئد. پرتره‌ای که یکسره از کتاب ساخته شده است: نمادی درخور برای یک واژه‌نامه.

پیوست
واژه‌نامه
۳۲ دقیقه مطالعه
در این فصل
  1. الف
  2. ب
  3. پ
  4. ت
  5. ث
  6. ج
  7. چ
  8. ح
  9. خ
  10. د
  11. ذ
  12. ر
  13. ز
  14. س
  15. ش
  16. ض
  17. ع
  18. ف
  19. ق
  20. ک
  21. گ
  22. ل
  23. م
  24. ن
  25. و
  26. ه

تعریف‌های کوتاهِ اصطلاح‌های کلیدیِ این راهنما. هر مدخل به بخشی پیوند دارد که مفهوم در آن کامل توضیح داده شده است. مدخل‌ها به ترتیبِ الفبای فارسی‌اند، و نامِ انگلیسیِ هر اصطلاح در پرانتز آمده تا بتوانید آن را در منابعِ انگلیسی هم پیدا کنید.

الف · ب · پ · ت · ث · ج · چ · ح · خ · د · ذ · ر · ز · س · ش · ض · ع · ف · ق · ک · گ · ل · م · ن · و · ه

الف

ابداکشن (Abduction). رسیدن به یک فرضیه به این دلیل که بهترین توضیح برای شواهد است؛ به آن استنتاج از راهِ بهترین تبیین هم می‌گویند. → فصل ۳، فصل ۱۰

آبشارِ اطلاعاتی (Information cascade). وضعی که در آن آدم‌ها از انتخابِ دیگران پیروی می‌کنند و اطلاعاتِ خودشان را نادیده می‌گیرند، و به این ترتیب ممکن است خطایی ماندگار شود. → فصل ۱۲

ابطال‌پذیری (Falsifiability). معیارِ پوپر: نظریه‌ای علمی است که مشاهده‌ای ممکن بتواند ردش کند. → فصل ۱۰

ابطال‌کننده (Defeater). ملاحظه‌ای که توجیهِ یک باور را از بین می‌برد یا کم می‌کند. ابطال‌کنندهٔ ردکننده دلیلی علیهِ خودِ نتیجه است؛ ابطال‌کنندهٔ سست‌کننده دلیلی علیهِ پیوندِ شاهد با نتیجه. → فصل ۶

ابهام (Ambiguity). داشتنِ دو یا چند معنای جدا (واژگانی، ساختاری، دامنه‌ای، جمعی/توزیعی). با گنگی فرق دارد. → فصل ۴

اتاقِ پژواک (Echo chamber). ساختاری اجتماعی که در آن صداهای بیرونی عمداً بی‌اعتبار می‌شوند. مقایسه کنید با حبابِ معرفتی. → فصل ۱۲

اثرِ حقیقتِ موهوم (Illusory truth effect). جمله‌هایی که تکرار شده‌اند درست‌تر به نظر می‌رسند. → فصل ۱۴

اثرِ دانینگ‌ـ‌کروگر (Dunning–Kruger effect). این یافته که کسانی که ضعیف عمل می‌کنند توانِ خودشان را بیش از واقع تخمین می‌زنند؛ تفسیرش محلِ بحث است. → فصل ۱۴

اثرِ قاب‌بندی (Framing effect). اینکه توصیف‌های منطقاً هم‌ارز از گزینه‌های یکسان به انتخاب‌های متفاوتی بینجامند. → فصل ۱۴

اجماعِ علمی (Consensus, scientific). توافقِ بیشترِ کارشناسانِ یک رشته، که معمولاً از هم‌گراییِ رشته‌های مستقلِ شواهد پدید می‌آید. → فصل ۱۰

احتمالِ پیشین (Prior probability). احتمالِ یک فرضیه پیش از در نظر گرفتنِ شاهدِ تازه. → فصل ۹

اختلافِ عمیق (Deep disagreement). اختلاف بر سرِ اینکه چه چیزی شاهد یا مرجع به حساب می‌آید، طوری که دو طرف هیچ زمینهٔ مشترکی برای استدلال ندارند. → فصل ۱۲

اختلافِ همتایان (Peer disagreement). اختلاف با کسی که همان شواهد را دارد و به همان اندازه تواناست. → فصل ۱۲

اراده‌گراییِ باوری (Doxastic voluntarism). این دیدگاه که می‌توانیم انتخاب کنیم چه چیزی را باور کنیم. → فصل ۶

آزمونِ باورِ نادرست (False-belief task). آزمونی برای اینکه ببینیم کسی می‌تواند باوری اشتباه را به دیگری نسبت دهد یا نه؛ کودکان معمولاً در حدودِ چهار یا پنج‌سالگی از روایت‌های صریحِ آن سربلند بیرون می‌آیند. → فصل ۱۴

استدلال (Argument). مجموعه‌ای از جمله‌ها که در آن بعضی (مقدمه‌ها) به‌عنوانِ دلیل برای دیگری (نتیجه) آورده می‌شوند. → فصل ۳

استدلالِ انگیزه‌مند (Motivated reasoning). استدلالی که موتورش میل به رسیدن به نتیجه‌ای خاص است. → فصل ۱۴

استدلالِ معجزه‌نبودن (No-miracles argument). موفقیتِ علم معجزه بود، مگر اینکه نظریه‌هایمان تقریباً درست باشند. → فصل ۱۰

استقرا (Induction). استدلال از موردهای مشاهده‌شده به نتیجه‌های کلی یا به موردهای مشاهده‌نشده. → فصل ۳، فصل ۹

استنتاج از راهِ بهترین تبیین (Inference to the best explanation). نگاه کنید به ابداکشن. → فصل ۱۰

استواری (Cogency). ویژگیِ استدلالِ استقرایی‌ای که قوی است و مقدمه‌هایش درست (یا پذیرفتنی)اند. → فصل ۳

اسطورهٔ داده (Myth of the Given). نقدِ سلارز بر این ایده که تجربه بنیادهایی غیرمفهومی فراهم می‌کند که می‌توانند باورها را موجه کنند. → فصل ۲

اشتراکِ لفظ (Equivocation). به کار بردنِ یک کلمه به معناهای مختلف در یک استدلال. → فصل ۱۵

اصلِ KK (KK principle). اگر کسی p را بداند، می‌داند که p را می‌داند. → فصل ۵

اصلِ انسداد (Closure principle). اگر p را بدانید و بدانید که p مستلزمِ q است، q را می‌دانید (یا در جایگاهی هستید که بدانید). → فصل ۸

اصلِ تحقیق‌پذیری (Verification principle). ادعای پوزیتیویست‌های منطقی که جمله‌ای فقط وقتی معنادار است که تحلیلی باشد یا از راهِ تجربه وارسی‌پذیر. → فصل ۲

اصلِ حسنِ ظن (Charity, principle of). فهمیدنِ حرفِ دیگران به معقول‌ترین شکلِ ممکن. → فصل ۳

اعتبار (Validity). استدلالِ قیاسی معتبر است اگر ممکن نباشد مقدمه‌هایش درست و نتیجه‌اش نادرست باشد. → فصل ۳

اعتمادبه‌نفسِ بیش از حد (Overconfidence). بیش‌برآوردی، بیش‌جایگذاری یا بیش‌دقتی در داوری‌ها. → فصل ۱۴

امکانی (Contingent). درست، اما می‌توانست نادرست باشد. → فصل ۱

انسجام‌گرایی (Coherentism). این دیدگاه که باورها از راهِ جور بودن با کلِ یک نظامِ باورها موجه می‌شوند، نه با تکیه بر باورهای پایه. → فصل ۶

ایمنی (Safety). باوری ایمن است اگر به‌آسانی نمی‌توانست نادرست باشد: در جهان‌های نزدیکی که آن را باور دارید، درست است. → فصل ۵

ب

بارِ اثبات (Burden of proof). وظیفهٔ پشتیبانی از یک ادعا؛ اگر استدلالِ قاطعی در کار نباشد، طرفی که این بار را دارد می‌بازد. → فصل ۱۶

بازگشت به میانگین (Regression to the mean). بعد از مقدارهای افراطی، معمولاً مقدارهایی نزدیک‌تر به میانگین می‌آید. → فصل ۹

باور (Belief). نگرشِ درست دانستنِ یک گزاره. → فصل ۱

باورِ به‌جا (Apt belief). اصطلاحِ سوسا برای باوری که درست است چون توانِ باورکننده را نشان می‌دهد. → فصل ۵

باورِ پایه (Basic belief). در مبناگرایی، باوری که بی‌استنتاج موجه است، یعنی نه بر پایهٔ باورهای دیگر. → فصل ۶

باورِ صادقِ موجه (Justified true belief, JTB). تحلیلِ کلاسیکِ معرفت، که گتیه ردش کرد. → فصل ۵

باوری (Doxastic). مربوط به باور (از واژهٔ یونانیِ doxa). نگرش‌های باوری عبارت‌اند از باور، ناباوری و تعلیقِ داوری. → فصل ۱

بحرانِ تکرارپذیری (Replication crisis). این کشف که بسیاری از یافته‌های منتشرشده تکرار نمی‌شوند. → فصل ۱۰

بختِ معرفتی (Epistemic luck). نقشِ بخت در درست از آب درآمدنِ یک باور. بختِ صدقی با معرفت جمع نمی‌شود. → فصل ۵

برساخت‌گراییِ اجتماعی (Social constructionism). این دیدگاه که بعضی چیزهایی که طبیعی دانسته می‌شوند ساختهٔ رفتارهای اجتماعی‌اند. → فصل ۱۱

برون‌گرایی (Externalism). این دیدگاه که توجیه یا معرفت می‌تواند به عامل‌هایی بیرون از آگاهیِ شخص، مثلِ قابل‌اعتماد بودن، بستگی داشته باشد. → فصل ۶

برهانِ خلف (Reductio ad absurdum). رد کردنِ یک ادعا با نشان دادنِ اینکه به تناقض یا بی‌معنایی می‌رسد. → فصل ۳

بسامدهای طبیعی (Natural frequencies). نشان دادنِ احتمال‌ها به شکلِ تعدادِ موردها («۹ از ۹۸»)، که استدلال را آسان‌تر می‌کند. → فصل ۹

بی‌عدالتیِ گواهی (Testimonial injustice). دادنِ اعتباری کمتر از حقِ گوینده به‌خاطرِ پیش‌داوریِ هویتی. → فصل ۱۲

بی‌عدالتیِ معرفتی (Epistemic injustice). ظلمی که به کسی در مقامِ داننده می‌شود؛ دو شکلِ اصلی‌اش گواهی و تفسیری است. → فصل ۱۲

پ

پارادایم (Paradigm). اصطلاحِ کوهن برای نمونه‌های سرمشق و چارچوبِ مشترکِ یک رشتهٔ علمی. → فصل ۱۰

پارادوکسِ بخت‌آزمایی (Lottery paradox). درجهٔ باورِ بالا به اینکه هر بلیت می‌بازد ظاهراً باور به باختنِ هر بلیت را موجه می‌کند، اما یک بلیت می‌برد. → فصل ۹

پارادوکسِ پیش‌گفتار (Preface paradox). نویسنده‌ای به‌طورِ عقلانی تک‌تکِ ادعاهای کتابش را باور دارد، و همچنین باور دارد که دست‌کم یکی نادرست است. → فصل ۹

پارادوکسِ خرمن (Sorites paradox). پارادوکسِ تودهٔ دانه، که از محمول‌های گنگ پیدا می‌شود. → فصل ۴

پارادوکسِ سیمپسون (Simpson’s paradox). روندی که در همهٔ زیرگروه‌ها هست ممکن است وقتی گروه‌ها با هم ترکیب شوند وارونه شود. → فصل ۹

پذیرش (Acceptance). گرفتنِ یک گزاره به‌عنوانِ مقدمه برای استدلال یا عمل در یک موقعیت، چه آن را باور داشته باشیم چه نه. → فصل ۱

پرامانا (Pramāṇa). در فلسفهٔ هندی، راهی برای معرفتِ معتبر، مثلِ ادراک، استنتاج یا گواهی. → فصل ۲

پسین (A posteriori). چیزی که فقط از راهِ تجربهٔ جهان دانسته می‌شود (یا دانستنی است). «آب در سطحِ دریا در ۱۰۰ درجه می‌جوشد.» → فصل ۱

پهلوانِ پنبه (Straw man). ضعیف‌تر نشان دادنِ دیدگاهِ طرفِ مقابل، و بعد رد کردنِ همان تصویرِ نادرست. → فصل ۱۵

پیشین (A priori). چیزی که بی‌نیاز از تجربه دانستنی است، جز تجربه‌ای که برای فهمیدنِ خودِ مفهوم‌ها لازم است. «۷ + ۵ = ۱۲.» → فصل ۱، فصل ۷

ت

تجربه‌گرایی (Empiricism). این دیدگاه که معرفت عمدتاً یا کاملاً از تجربه می‌آید. → فصل ۲

تحلیلی (Analytic). درست فقط به‌خاطرِ معنا (یا، به تعبیرِ کانت، محمول درونِ مفهومِ موضوع است). «همهٔ مجردها ازدواج نکرده‌اند.» → فصل ۱

تحویل‌گرایی دربارهٔ گواهی (Reductionism, about testimony). این دیدگاه که توجیهِ گواهی به ادراک، حافظه و استنتاج برمی‌گردد. تحویل‌گراییِ سراسری به کارنامهٔ کلیِ گواهی تکیه می‌کند؛ تحویل‌گراییِ موضعی برای اعتماد به هر گوینده دلیل‌های مشخص می‌خواهد. → فصل ۷

ترکیبی (Synthetic). درست به‌خاطرِ وضعِ جهان، نه فقط به‌خاطرِ معنا. → فصل ۱

ترکیبیِ پیشین (Synthetic a priori). دستهٔ کانتیِ حقیقت‌هایی که پرمحتوا هستند اما بی‌نیاز از تجربه دانستنی‌اند. → فصل ۱

تزِ دوئم‌ـ‌کواین (Duhem–Quine thesis). فرضیه‌ها فقط همراه با فرض‌های کمکی آزموده می‌شوند، پس پیش‌بینیِ شکست‌خورده نشان نمی‌دهد کدام فرضیه نادرست است. → فصل ۱۰

تزِ لاکی (Lockean thesis). باید p را باور کنید اگر و فقط اگر درجهٔ باورتان به p از یک آستانه بیشتر باشد. → فصل ۹

تزِ یکتایی (Uniqueness thesis). برای هر مجموعه شواهد، دقیقاً یک نگرشِ باوریِ عقلانی وجود دارد. مقایسه کنید با مجازگرایی. → فصل ۱۲

تسلسل‌گرایی (Infinitism). این دیدگاه که توجیه از زنجیره‌ای بی‌پایان و بی‌تکرار از دلیل‌های در دسترس می‌آید. → فصل ۶

تعادلِ تأملی (Reflective equilibrium). تنظیمِ اصل‌ها و داوری‌های موردی در برابرِ هم تا با هم جور شوند. → فصل ۴

تعیّن‌ناقص (Underdetermination). وضعی که در آن شواهدِ موجود با نظریه‌های رقیب هم جور درمی‌آید. → فصل ۱۰

توجیه (Justification). ویژگی‌ای که باور وقتی دارد که به دلیل‌های خوب پذیرفته شده یا از راهِ درست شکل گرفته باشد. توجیهِ گزاره‌ای یعنی داشتنِ دلیل‌های خوبِ در دسترس؛ توجیهِ باوری یعنی باور کردن به‌خاطرِ دلیل‌های خوب. → فصل ۶

توسل به جهل (Argument from ignorance). نتیجه گرفتنِ اینکه چیزی درست است چون نادرستی‌اش ثابت نشده، یا برعکس. → فصل ۱۵

توهمِ عمقِ تبیینی (Illusion of explanatory depth). این خیال که طرزِ کارِ چیزها را خیلی بهتر از آنچه واقعاً می‌فهمیم، می‌فهمیم. → فصل ۱۴

تیغِ اوکام (Ockham’s razor). موجودات را بیش از ضرورت زیاد نکن؛ اگر همه‌چیز برابر است، توضیحِ ساده‌تر را ترجیح بده. → فصل ۱۶

ث

ثبات‌گراییِ وابسته به منافع (Interest-relative invariantism). این دیدگاه که «دانستن» معنای ثابتی دارد، اما اینکه کسی می‌داند یا نه تا اندازه‌ای به این بستگی دارد که برای او چه چیزی در خطر است. به آن ثبات‌گراییِ حساس به شخص هم می‌گویند. → فصل ۸

ج

جزم‌گرایی (Dogmatism, Pryor’s technical sense). به معنای فنیِ پرایر: این دیدگاه که تجربهٔ ادراکی بی‌واسطه و در نگاهِ نخست توجیه می‌آورد، بی‌آنکه از قبل لازم باشد قابل‌اعتماد بودنِ ادراک را موجه کرده باشیم. → فصل ۸

چ

چرندگویی (Bullshit, technical sense). به معنای فنی: حرفی که با بی‌اعتنایی به درست یا نادرست بودنش زده می‌شود (فرانکفورت). → فصل ۱۱

چنگالِ هیوم (Hume’s fork). تقسیمِ همهٔ معرفت به روابطِ میانِ ایده‌ها و امورِ واقع. → فصل ۲

ح

حبابِ معرفتی (Epistemic bubble). شبکه‌ای از اطلاعات که صداهای دیگر در آن از قلم افتاده‌اند، اما بی‌اعتبار نشده‌اند. → فصل ۱۲

حساسیت (Sensitivity). باوری حساس است اگر، در صورتِ نادرست بودن، آن را نداشتید. → فصل ۵

حقیقت (Truth). در رایج‌ترین دیدگاه، مطابقت با وضعِ واقعیِ چیزها؛ نظریه‌ها با هم فرق دارند. → فصل ۱۱

حقیقتِ ضروری (Necessary truth). حقیقتی که نمی‌توانست نادرست باشد. → فصل ۱

حمله به شخص (Ad hominem). حمله به کسی که استدلال می‌کند به جای خودِ استدلال. → فصل ۱۵

خ

خردِ جمعی (Wisdom of crowds). دقیق بودنِ جمع‌بندیِ داوری‌های مستقلِ آدم‌های زیاد. → فصل ۱۲

خطاپذیرگرایی (Fallibilism). این دیدگاه که می‌توانیم چیزی را بدانیم (یا موجه باور کنیم) حتی اگر پشتوانه‌هایمان درستی‌اش را تضمین نکنند. → فصل ۶

خطرِ استقرایی (Inductive risk). خطرِ اشتباه در پذیرفتن یا رد کردنِ یک فرضیه؛ پیامدهایش روی اینکه چه اندازه شاهد باید خواست اثر می‌گذارد. → فصل ۱۰

خودمحوریِ معرفتی (Epistemic egocentrism). اینکه وقتی دربارهٔ کسی که کمتر از ما می‌داند داوری می‌کنیم، سخت است دانسته‌های خودمان را کنار بگذاریم؛ به آن نفرینِ دانش هم می‌گویند. → فصل ۱۴

د

دِ ره / دِ دیکتو (De re / de dicto). تمایزِ میانِ ادعایی دربارهٔ یک چیز (دِ ره) و ادعایی دربارهٔ یک گزاره یا توصیف (دِ دیکتو). → فصل ۳

دانستنِ چگونگی (Knowledge-how). دانشِ عملیِ اینکه چطور کاری را انجام دهیم. → فصل ۱

درجهٔ باور (Credence). میزانِ باور، که با عددی میانِ ۰ و ۱ نشان داده می‌شود. → فصل ۱

درستی (Soundness). استدلالِ قیاسی درست است اگر معتبر باشد و مقدمه‌هایش درست باشند. → فصل ۳

درون‌گرایی (Internalism). این دیدگاه که توجیه فقط به عامل‌هایی درونِ زاویهٔ دیدِ خودِ شخص بستگی دارد. → فصل ۶

درون‌گراییِ دسترسی (Access internalism). این دیدگاه که هر چیزی که باوری را موجه می‌کند باید با تأمل در دسترسِ خودِ باورکننده باشد. → فصل ۶

دژ و کشتزار (Motte and bailey). مطرح کردنِ ادعایی جسورانه و عقب نشستن به ادعایی فروتنانه وقتی کسی آن را به چالش می‌کشد. → فصل ۱۵

ذ

ذهن‌خوانی (Mindreading). توانِ نسبت دادنِ حالت‌های ذهنی مثلِ دانستن، باور داشتن و خواستن به دیگران؛ سرچشمهٔ شهودهای ما دربارهٔ اینکه چه کسی چه چیزی را می‌داند. → فصل ۱۴

ذهنیتِ دیده‌بان (Scout mindset). اصطلاحِ گالف برای انگیزهٔ دیدنِ چیزها همان‌طور که هستند، به جای دفاع از باورهای خود. → فصل ۱۴

ر

رابطهٔ ابتنا (Basing relation). رابطهٔ میانِ یک باور و دلیل‌هایی که آن باور واقعاً به‌خاطرشان داشته می‌شود. → فصل ۶

ردگیری (Tracking). نظریهٔ نوزیک که معرفت به حساسیت و پایبندی به حقیقت نیاز دارد. → فصل ۵

ز

زمینه‌گرایی (Contextualism, epistemic). این دیدگاه که درستیِ جملهٔ «S می‌داند که p» به معیارهایی بستگی دارد که در موقعیتِ گوینده در کارند. → فصل ۸

س

سازش‌گرایی (Conciliationism). این دیدگاه که وقتی می‌فهمید یک همتای معرفتی با شما مخالف است، باید نظرتان را به‌طورِ جدی به دیدگاهِ او نزدیک کنید. → فصل ۱۲

سبزآبی (Grue). محمولِ گودمن (سبز اگر پیش از زمانِ t بررسی شود، وگرنه آبی) که معمای تازهٔ استقرا را نشان می‌دهد. → فصل ۹

سوگیریِ بازماندگی (Survivorship bias). نتیجه گرفتن از موردهایی که از یک صافی جان به در برده‌اند، و نادیده گرفتنِ آن‌هایی که از آن نگذشته‌اند. → فصل ۱۵

سوگیریِ تأییدی (Confirmation bias). گرایش به جست‌وجو، تفسیر و به یاد آوردنِ اطلاعات به شکلی که باورهای موجود را تأیید کند. → فصل ۱۴

سوگیریِ جانبِ خود (Myside bias). ارزیابی و ساختنِ شواهد به شکلی که به سودِ نظرهای خودمان باشد. → فصل ۱۴

سه‌راهیِ آگریپا (Agrippa’s trilemma). این استدلال که هر تلاشی برای توجیه یا به تسلسلِ بی‌پایان می‌رسد، یا به دور، یا به یک فرضِ دلبخواهی. به آن سه‌راهیِ مونشهاوزن هم می‌گویند. → فصل ۶

ش

شاهد (Evidence). چیزی که درستیِ یک گزاره را محتمل‌تر یا نامحتمل‌تر می‌کند؛ E شاهدی برای H است اگر E با فرضِ H محتمل‌تر باشد تا با فرضِ نه‌ـ‌H. → فصل ۱، فصل ۹

شاهد = معرفت (E = K). تزِ ویلیامسون که شواهدِ هر کس دقیقاً همان معرفتِ اوست. → فصل ۵

شباهتِ خانوادگی (Family resemblance). اصطلاحِ ویتگنشتاین برای مفهومی که مصداق‌هایش شباهت‌هایی درهم‌تنیده دارند اما هیچ ویژگیِ مشترکِ واحدی ندارند. → فصل ۴

شرطِ کافی (Sufficient condition). P برای Q کافی است اگر درستیِ P درستیِ Q را تضمین کند. → فصل ۳

شرطِ لازم (Necessary condition). Q برای P لازم است اگر P بی Q نتواند درست باشد. → فصل ۳

شرطی‌سازی (Conditionalization). به‌روز کردنِ درجه‌های باور به این شکل که احتمالِ تازهٔ H برابر شود با احتمالِ قبلیِ H به شرطِ شاهدی که تازه به دست آمده است. → فصل ۹

شکافِ هست و باید (Is–ought gap). مشاهدهٔ هیوم که هیچ نتیجهٔ هنجاری‌ای از مقدمه‌های صرفاً واقعی به دست نمی‌آید. → فصل ۴

شکاکیت (Skepticism). این دیدگاه که خیلی کمتر از آنچه فکر می‌کنیم می‌دانیم، یا هیچ چیز نمی‌دانیم. → فصل ۸

شواهدِ مرتبهٔ بالاتر (Higher-order evidence). شواهدی دربارهٔ توانِ خودتان برای ارزیابیِ شواهد. → فصل ۱۲

شواهدگرایی (Evidentialism). این دیدگاه که باوری موجه است اگر و فقط اگر با شواهدِ باورکننده جور باشد. → فصل ۶

شیبِ لغزنده (Slippery slope). این استدلال که قدمِ اول زنجیره‌ای از پیامدها را راه می‌اندازد که به فاجعه ختم می‌شود؛ گاهی مغالطه است و گاهی نه. → فصل ۱۵

ض

ضدواقع‌گرایی (Anti-realism). این دیدگاه که حقیقت در یک حوزه به چیزی گره خورده که می‌توانیم وارسی یا تشخیص دهیم؛ یا (در فلسفهٔ علم) اینکه لازم نیست باور کنیم نظریه‌ها دربارهٔ چیزهای مشاهده‌ناپذیر درست‌اند. → فصل ۱۱، فصل ۱۰

ضمانت (Warrant). هر چیزی که باورِ درست را به معرفت تبدیل می‌کند (اصطلاحِ پلنتینگا). → فصل ۱

ع

عقلانیتِ بوم‌شناختی (Ecological rationality). این دیدگاه که میان‌برهای ذهنی وقتی عقلانی‌اند که با ساختارِ محیط جور باشند. → فصل ۱۴

عقل‌گرایی (Rationalism). این دیدگاه که عقل سرچشمهٔ مهمی از معرفت است، از جمله معرفتِ پیشینِ پرمحتوا. → فصل ۲، فصل ۷

عقل‌گراییِ نقدی (Critical rationalism). دیدگاهِ پوپر که باورها را نمی‌شود موجه کرد، فقط می‌شود نقدشان کرد، و عقلانیت یعنی گشوده بودن به نقد. → فصل ۶

علمِ حضوری (Knowledge by presence, ʿilm ḥuḍūrī). معرفتی که در آن متعلقِ شناخت بی‌واسطهٔ بازنمایی نزدِ داننده حاضر است (سهروردی). → فصل ۷

عمل‌گرایی (Pragmatism). سنتِ فلسفیِ پرس، جیمز و دیویی، که معنا و حقیقت را به عمل و پژوهش پیوند می‌دهد. → فصل ۲، فصل ۱۱

ف

فرااستقرای بدبینانه (Pessimistic meta-induction). بسیاری از نظریه‌های موفقِ گذشته نادرست بودند، پس نظریه‌های کنونی هم احتمالاً نادرست‌اند. → فصل ۱۰

فراموشیِ منبع (Source amnesia). به یاد داشتنِ یک واقعیت و فراموش کردنِ اینکه آن را از کجا یاد گرفته‌ایم؛ موردِ آزمونِ مهمی برای درون‌گرایی. → فصل ۶

فرضیهٔ موردی (Ad hoc hypothesis). تغییری که فقط برای نجاتِ یک نظریه از ابطال وارد می‌شود و هیچ پیامدِ آزمون‌پذیرِ مستقلی ندارد. → فصل ۱۰

فروتنیِ فکری (Intellectual humility). توجه به محدودیت‌های فکریِ خود و پذیرفتنِ آن‌ها. → فصل ۱۳

فصل‌گرایی (Disjunctivism). این دیدگاه که ادراکِ درست و توهم در اساس دو نوعِ متفاوت از حالتِ ذهنی‌اند. → فصل ۷

فضیلتِ فکری (Intellectual virtue). ویژگیِ شخصیتی یا توانایی‌ای که کسی را متفکرِ خوبی می‌کند، مثلِ گشوده‌ذهنی یا شجاعتِ فکری. → فصل ۱۳

فهم (Understanding). دریافتنِ اینکه چیزها چطور و چرا با هم جورند، که اغلب ارزشمندتر از معرفت دانسته می‌شود. → فصل ۵

ق

قالبِ T (T-schema). «“p” درست است اگر و فقط اگر p.» → فصل ۱۱

قضیهٔ بیز (Bayes’ theorem). قاعدهٔ به‌روز کردنِ احتمالِ یک فرضیه با آمدنِ شاهد: نسبتِ بختِ پسین = نسبتِ بختِ پیشین × نسبتِ درست‌نمایی. → فصل ۹

قوی‌سازیِ استدلالِ مخالف (Steelmanning). ساختنِ قوی‌ترین روایتِ یک استدلالِ مخالف. → فصل ۱۶

قیاس (Deduction). استدلالی که در آن مقدمه‌ها قرار است نتیجه را تضمین کنند. → فصل ۳

قیاس‌ناپذیری (Incommensurability). ادعای کوهن که پارادایم‌های رقیب سنجهٔ مشترکی برای مقایسه ندارند. → فصل ۱۰

ک

کالیبراسیون (Calibration). جور بودنِ اطمینان با دقت: وقتی ۷۰٪ مطمئنید، حدودِ ۷۰٪ مواقع درست بگویید. → فصل ۹

کتابِ هلندی (Dutch book). مجموعه‌ای از شرط‌ها که باخت را تضمین می‌کند؛ درجه‌های باوری که قانون‌های احتمال را زیر پا می‌گذارند در برابرِ آن آسیب‌پذیرند. → فصل ۹

کشتیِ نویرات (Neurath’s boat). تصویرِ بازسازیِ کشتی در دریا: باید باورها را بازنگری کنیم در حالی که به بقیه‌شان تکیه داریم. → فصل ۲

گ

گروه‌اندیشی (Groupthink). گرایشِ یک گروهِ یکدل به خفه کردنِ مخالفت و در نظر نگرفتنِ راه‌های دیگر. → فصل ۱۲

گزاره (Proposition). آنچه یک جملهٔ خبری بیان می‌کند؛ حاملِ درستی و نادرستی. → فصل ۱

گشوده‌ذهنی (Open-mindedness). خواستن و توانستنِ جدی گرفتنِ دیدگاه‌های دیگر. → فصل ۱۳

گنگی (Vagueness). داشتنِ موردهای مرزی که در آن‌ها روشن نیست یک اصطلاح صدق می‌کند یا نه. → فصل ۴

گواهی (Testimony). باور کردنِ چیزی چون کسی به شما گفته است. → فصل ۷

گوش‌به‌زنگیِ معرفتی (Epistemic vigilance). سنجیدنِ توانایی و صداقتِ خبررسانان، که بیشتر ناآگاهانه انجام می‌شود. → فصل ۷

ل

لنگر انداختن (Anchoring). کشیده شدنِ تخمین‌ها به سوی یک عددِ اولیه، حتی وقتی آن عدد بی‌ربط است. → فصل ۱۴

م

مبنا‌انسجام‌گرایی (Foundherentism). ترکیبِ سوزان هاک از مبناگرایی و انسجام‌گرایی، با الگوی جدولِ کلمات متقاطع. → فصل ۶

مبناگرایی (Foundationalism). این دیدگاه که باورهای موجه در نهایت بر باورهای پایه‌ای تکیه دارند که بی‌استنتاج موجه‌اند. → فصل ۶

محافظه‌کاریِ پدیداری (Phenomenal conservatism). اگر به نظرِ S برسد که p، آنگاه S به همین دلیل مقداری توجیه برای p دارد، مگر آنکه ابطال‌کننده‌ای در کار باشد. → فصل ۶

مخدوش‌گری (Confounding). وجودِ عاملِ سومی که علتِ هر دو متغیرِ همبسته است و همبستگیِ گمراه‌کننده‌ای پدید می‌آورد. → فصل ۱۰

مدلِ تولمین (Toulmin model). مدلی از استدلال با ادعا، داده، مجوز، پشتوانه، قید و ردیه. → فصل ۳

مسئلهٔ تسلسل (Regress problem). اگر هر باورِ موجه به توجیه از باوری دیگر نیاز داشته باشد، زنجیره یا باید تمام شود، یا دور بزند، یا تا بی‌نهایت ادامه یابد. → فصل ۶

مسئلهٔ تمایز (Demarcation problem). مسئلهٔ جدا کردنِ علم از شبه‌علم و ناعلم. → فصل ۱۰

مسئلهٔ غرق شدنِ ارزش (Swamping problem). اگر قابل‌اعتماد بودن فقط به‌عنوانِ وسیله‌ای برای رسیدن به حقیقت مهم باشد، به باوری که از قبل درست است ارزشی اضافه نمی‌کند. → فصل ۵

مسئلهٔ معیار (Problem of the criterion). برای شناختنِ معرفت به معیار نیاز داریم، و برای آزمودنِ معیارها به موردهایی که می‌دانیم. → فصل ۶

مسئلهٔ منون (Meno problem). چرا معرفت از باورِ درست ارزشمندتر است؟ → فصل ۵

مصادره به مطلوب (Begging the question). استدلالی که نتیجه را از قبل فرض می‌گیرد؛ استدلالِ دوری. → فصل ۱۵

معرفت از راهِ آشنایی (Knowledge by acquaintance). آشناییِ مستقیم با یک چیز، یک شخص یا یک تجربه (راسل). → فصل ۱

معرفتِ گزاره‌ای (Propositional knowledge). دانستنِ اینکه چیزی برقرار است. → فصل ۱

معرفت‌شناسی (Epistemology). بررسیِ معرفت، باور، شاهد، توجیه و عقلانیت. → فصل ۱

معرفت‌شناسیِ اجتماعی (Social epistemology). بررسیِ جنبه‌های اجتماعیِ معرفت. → فصل ۱۲

معرفت‌شناسیِ بیزی (Bayesian epistemology). این نظریه که درجه‌های باورِ عقلانی از قانون‌های احتمال پیروی می‌کنند و با شرطی‌سازی به‌روز می‌شوند. → فصل ۹

معرفت‌شناسیِ طبیعی‌شده (Naturalized epistemology). معرفت‌شناسی‌ای که با علمِ تجربی، به‌ویژه روان‌شناسی، پیوسته است (کواین). → فصل ۲

معرفت‌شناسیِ فضیلت (Virtue epistemology). معرفت‌شناسی‌ای که محورش توانایی‌ها و شخصیتِ فکریِ دانندگان است. → فصل ۱۳

معرفت‌شناسیِ لولا (Hinge epistemology). این دیدگاه، برگرفته از در بابِ یقینِ ویتگنشتاین، که بعضی گزاره‌ها پیش‌فرضِ هر پژوهشی‌اند و خودشان موضوعِ شک یا شاهد نیستند. → فصل ۸

معرفت‌شناسیِ معرفت‌نخست (Knowledge-first epistemology). دیدگاهِ ویلیامسون که معرفت پایه و تحلیل‌ناپذیر است و باور، شاهد و توجیه را توضیح می‌دهد. → فصل ۵

مغالطه (Fallacy). الگوی رایجی از استدلالِ بد که قانع‌کننده به نظر می‌رسد. → فصل ۱۵

مغالطهٔ پیوستار (Continuum fallacy). نتیجه گرفتنِ اینکه میانِ X و Y فرقِ واقعی‌ای نیست چون مرزِ روشنی میانشان نیست. → فصل ۴

مغالطهٔ دادستان (Prosecutor’s fallacy). اشتباه گرفتنِ P(شاهد | بی‌گناهی) با P(بی‌گناهی | شاهد). → فصل ۹

مغالطهٔ عطف (Conjunction fallacy). محتمل‌تر دانستنِ یک عطف (الف و ب) از یکی از اجزایش. → فصل ۹

مغالطهٔ مردِ نقاب‌دار (Masked man fallacy). جابه‌جا کردنِ دو نام که به یک چیز اشاره دارند، در جمله‌ای دربارهٔ باور یا دانستن. → فصل ۴

مغز در خمره (Brain in a vat). سناریویی شکاکانه که در آن مغزی بی‌بدن تجربه‌هایی رایانه‌ساخته دریافت می‌کند که از زندگیِ عادی قابلِ تشخیص نیستند. → فصل ۸

مفهومِ ذاتاً مناقشه‌برانگیز (Essentially contested concept). مفهومی که ذاتاً بر سرِ کاربردِ درستش اختلاف هست، مثلِ دموکراسی یا عدالت (گالی). → فصل ۴

مقدارِ p (P-value). احتمالِ اینکه، اگر فرضیهٔ صفر و مدل درست باشند، داده‌هایی دست‌کم به اندازهٔ داده‌های مشاهده‌شده افراطی به دست بیاید. احتمالِ درست بودنِ فرضیهٔ صفر نیست. → فصل ۹

موردِ گتیه (Gettier case). موردی از باورِ صادقِ موجه که معرفت نیست، چون باور از روی بخت درست است. → فصل ۵

موریسم (Mooreanism). پاسخ به شکاکیت با این ادعا که حقیقت‌های معمولی (مثلِ «من دست دارم») را بهتر از هر مقدمهٔ شکاکانه‌ای می‌دانیم. → فصل ۸

میان‌برِ دسترس‌پذیری (Availability heuristic). داوری دربارهٔ رایج یا محتمل بودنِ چیزی از روی اینکه مثال‌هایش چقدر آسان به ذهن می‌آیند. → فصل ۱۴

میان‌برِ ذهنی (Heuristic). راهِ میان‌بری برای داوری یا تصمیم. → فصل ۱۴

میان‌برِ نمایندگی (Representativeness heuristic). داوری دربارهٔ احتمال از روی شباهت به یک نمونهٔ معمولی. → فصل ۱۴

ن

نرخِ پایه (Base rate). فراوانیِ اولیهٔ چیزی در یک جمعیت؛ نادیده گرفتنش به «نادیده گرفتنِ نرخِ پایه» می‌انجامد. → فصل ۹

نزاعِ لفظی (Verbal dispute). اختلافی که فقط به کاربردهای متفاوتِ یک کلمه بستگی دارد. → فصل ۴

نسبتِ درست‌نمایی (Likelihood ratio). P(E | H) / P(E | not-H): اینکه اگر فرضیه درست باشد، شاهد چقدر بیشتر انتظار می‌رود. → فصل ۹

نسبی‌گرایی (Relativism). این دیدگاه که حقیقت، توجیه یا ارزش‌ها نسبت به یک چارچوب تعیین می‌شوند. → فصل ۱۱

نظریهٔ انسجامِ حقیقت (Coherence theory of truth). این دیدگاه که گزاره‌ای درست است اگر با یک نظامِ گزاره‌ها جور و منسجم باشد. → فصل ۱۱

نظریهٔ بدبینانه (Cynical Theory). نامی که نیگل بر این دیدگاه گذاشت که «معرفت» فقط برچسبی برای نظرهای قدرتمندان است. → فصل ۱۱

نظریهٔ بدیل‌های مربوط (Relevant alternatives theory). برای دانستنِ p باید بدیل‌های مربوطِ p را کنار بگذارید، نه همهٔ بدیل‌ها را. → فصل ۸

نظریهٔ دوفرایندی (Dual-process theory). این دیدگاه که شناخت دو نوع فرایند دارد: سریع و شهودی (سیستمِ ۱) و کند و سنجیده (سیستمِ ۲). → فصل ۱۴

نظریهٔ کاهش‌گرا (Deflationism). این دیدگاه که دربارهٔ سرشتِ حقیقت، فراتر از قالبِ T، حرفِ مهمی برای گفتن نیست. → فصل ۱۱

نظریهٔ مطابقتِ حقیقت (Correspondence theory of truth). این دیدگاه که گزاره‌ای درست است اگر با واقعیت‌ها مطابق باشد. → فصل ۱۱

نظریهٔ موضع (Standpoint theory). این دیدگاه که جایگاهِ اجتماعی معرفت را شکل می‌دهد و جایگاه‌های به حاشیه رانده‌شده می‌توانند برتری‌های معرفتی داشته باشند. → فصل ۱۲

نظریهٔ نقطهٔ نزاع (Stasis theory). روشِ کلاسیکِ پیدا کردنِ جای یک اختلاف: واقعیت، تعریف، کیفیت یا رویه. → فصل ۱۶

نظریه‌باری (Theory-ladenness). وابستگیِ مشاهده به مفهوم‌ها و نظریه‌های مشاهده‌گر. → فصل ۱۰

نفرینِ دانش (Curse of knowledge). نگاه کنید به خودمحوریِ معرفتی.

نفوذِ ملاحظه‌های اخلاقی (Moral encroachment). این دیدگاه که ملاحظه‌های اخلاقی می‌توانند در اینکه به چه چیزی موجهانه باور داریم اثر بگذارند. → فصل ۱۳

نفوذِ ملاحظه‌های عملی (Pragmatic encroachment). این دیدگاه که اهمیتِ عملیِ یک موضوع در اینکه کسی می‌داند یا موجه است اثر دارد. → فصل ۱۳

نقشهٔ استدلال (Argument mapping). کشیدنِ نمودارِ ساختارِ یک استدلال: مقدمه‌ها، نتیجه‌ها، اعتراض‌ها و جواب‌ها. → فصل ۳

نقطهٔ گرهی (Crux). نکته‌ای که اختلاف به آن بستگی دارد؛ روشن شدنش نظرِ کسی را عوض می‌کند. → فصل ۱۶

نمرهٔ بریر (Brier score). سنجه‌ای برای دقتِ پیش‌بینی‌های احتمالاتی: میانگینِ مجذورِ فاصلهٔ احتمال‌های پیش‌بینی‌شده از نتیجه‌های واقعی. → فصل ۹

و

واقعیت‌نما (Factive). فعل یا حالتی که لازمه‌اش درستیِ متممش است: از «می‌داند که p» نتیجه می‌شود که p. → فصل ۵

وثاقت‌گرایی (Reliabilism). این دیدگاه که معرفت یا توجیه به این بستگی دارد که باور از فرایندی قابل‌اعتماد پدید آمده باشد. → فصل ۵، فصل ۶

وضعِ تالی (Affirming the consequent). صورتِ نامعتبرِ «اگر P آنگاه Q؛ Q؛ پس P». → فصل ۳

وضعِ مقدم (Modus ponens). «اگر P آنگاه Q؛ P؛ پس Q.» رفعِ تالی (modus tollens): «اگر P آنگاه Q؛ نه Q؛ پس نه P.» → فصل ۳

ه

هنجاری (Normative). مربوط به آنچه باید باشد، نه آنچه هست. → فصل ۱